ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

85

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

مروان بن حكم گفت : شما نيز مردم را همچون على به بيعت عمومى فراخوانيد ، اگر پذيرفتند به نفع شماست و اگر نپذيرفتند در آن صورت خواهيد دانست كه مردم با شما همراه نيستند . طلحه گفت : مردم با على يكپارچه بيعت كرده‌اند ، ما چطور مىتوانيم بيعت او را بشكنيم ؟ زبير گفت : عامل ديگر اين است كه ما به عثمان يارى نداديم و از روى ترس با على بيعت كرديم . وليد بن عقبه گفت : اگر شما دو نفر كار بدى كرده‌ايد ، همانا كار نيكى انجام داده‌ايد و اگر كار خطايى انجام داديد همانا كار درستى انجام داده‌ايد ، شما امروزتان از ديروزتان بهتر است . مروان بن حكم گفت : من آرزوى شام را دارم و شما دو نفر در آرزوى بصره‌ايد . من همراه شما هستم اگر چه در آن نابودى است . سعيد بن عاص گفت : من به خانه‌ام بر مىگردم . وقتى آنان با يك ديگر يك دل شدند ، طلحه به زبير گفت : هيچ چيزى سودمندتر از اين نيست كه عبد الله بن عمر را با خود همراه كنيم . طلحه و زبير نزد عبد الله آمدند و گفتند : ابو عبد الرحمن ، مادر ما عايشه در اين كار اميد اصلاح كار مردم را دارد . تو نيز همراه ما باش ، تو مىتوانى اسوه و الگو باشى ، اگر قرار باشد با كسى بيعت كنيم تو از همه سزاوارتر هستى . ابن عمر گفت : بزرگان ، آيا مىخواهيد مرا از خانهء خود بيرون ببريد و در ميان پنجه‌هاى على تنها بگذاريد ؟ مردم به واسطهء دنيا يك ديگر را فريب مىدهند . من كار خلافت را رها كرده‌ام ، و آسودگى را بر آن ترجيح داده‌ام . طلحه و زبير با شنيدن سخنان عبد الله ، او را ترك كردند . در يمن ، يعلى بن منبه به استقبال طلحه و زبير و همراهان آنان آمد ، وى از كار گزاران عثمان بود و از اين روى به همراه چهار صد شتر بيرون آمد . زبير با ديدن شترها گفت : ما به شترهاى تو نيازى نداريم . ولى اگر بخواهى مىتوانى از اموالى كه در دست دارى به ما قرض دهى . زبير بيست هزار درهم و طلحه چهل هزار درهم قرض گرفت . زبير گفت : در شام مردان و اموال بسيارى وجود دارد ، كه همهء آنها تحت حاكميت